غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

533

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

منازل و مرزوعات خود شتافتند و جانى بيك سلطان بىتوقف در ديار خراسان از آب‌آمويه گذشته بكرمينه رفت اما همدران ايام محمد تيمور سلطان بدين جانب آمويه آمده در حدود آب مرغاب بعبيد اللّه خان پيوست و آن دو سردار باتفاق يكديگر عنان‌يكران به طرف طوس و مشهد مقدسه انعطاف دادند و از مرو تا نواحى اسفراين بتحت تصرف درآورده دل بر سلطنت خراسان نهادند چون اينخبر بدار السلطنه هراة رسيد امراء عظام مصلحت توقف نديده در ماه مذكور از راه بيابان طبس و سيستان روى بصوب عراق و آذربايجان آوردند و خواجه ابو الوفا و بعضى ديگر از هواخواهان اوزبكان آن بلده را ضبط نموده جهة ايصال بشارت مسرعان بمشهد فرستادند لا جرم تيمور سلطان متوجه شهر شده اكابر و اعيان طوعا او كرها لوازم استقبال بجاى آوردند و كليد قلعه و شهر پيش برده اظهار اطاعت و انقياد كرد و تيمور سلطان در باغ جهان‌آرا فرود آمده خطبه بنام خود خواند و چون ميدانست كه در ايام دربندان تفرقهء بسيار بهرويان رسيده با مردم بر وجه احسن معاش كرد اما طايفهء از متعصبان اهل سنت و جماعت آغاز غمز و سعايت نموده جمعى از موالى و مردم تبرائى را در دام بلا و ورطهء رنج و عنا انداختند و مولانا شمس الدين محمد بهخى و مولانا حبيب اللّه واعظ و مؤذن مسجد جامع را به زخم كارد و شمشير شهيد ساختند و ساعت بساعت آتش اين فتنه اشتعال بيشتر ميافت تا آنكه مولانا خواجه على صدر كه خوارزمى الاصل بود بنابر التماس امير غياث الدين محمد بن امير يوسف بعرض محمد تيمور سلطان رسانيد كه تقويت جماعتى كه بنابر اغراض فاسدهء خويش در مقام انهدام بناء زندگانى مردم شيعه‌مذهب شده‌اند موجب تخريب مملكت مىشود و در باب منع و زجر آنطبقه حكم حاصل كرده پسر مولانا خليل صحاف را كه يكدو شيعى به زخم كارد او شهيد شده بودند سياست نمود لا جرم آن فتنه تسكين يافت و چون قرب دو سه ماه محمد تيمور سلطان دار السلطنه هراة و عبيد اللّه خان در مشهد مقدسه و بعضى ديگر از ولايات حكومت كردند ناگاه خبر قرب وصول منغلاى سپاه كشورگشاى شاهى بحدود خراسان شايع شده هركس از اوزبكان در هرجا كه بود عنان هزيمت بصوب ماوراء النهر تافت . ذكر مشرف شدن امير نظام الدين عبد الباقى و سيد شريف الدين على بمناصب مناسب و معطر گشتن هواى حدود خراسان از غبار مواكب كواكب مراتب امير سيد شريف الدين على كه جامع انواع فضل و ادب و حاوى علوم موروث و مكتسب بود و بشرف نسب و علو حسب از اكثر سادات عجم و عرب ممتاز و مستثنى مينمود بعد از